تبلیغات
ظهور منجی - مطالب شوخی های پیامبر و یاران

دعای فرج
   


<-BlogDescription->

می‌دانستم عسل دوست دارید

نُعَیمان، یکی از یاران با وفای پیامبر بود . او مردی شوخ‌طبع و بسیار خنده‌رو بود . روزی نعیمان از بازار می‌گذشت که چشمش به بادیه‌نشینی افتاد که عسل می‌فروخت . نعیمان، آن مرد را با عسلش به خانه پیامبر برد و عسل را از آن مرد گرفت و به یکی از خادمان پیامبر داد تا آن را به پیامبر برسانند و به مرد نیز گفت که منتظر باشد تا پولش را بگیرد.



:: ادامه مطلب
:: مرتبط با: شوخی های پیامبر و یاران ,
:: برچسب‌ها: شوخی ,
نویسنده : به یاد حمیدرضا کشاورز
تاریخ : دوشنبه 27 تیر 1390
هر که خرما را با هسته خورده ...

روزی پیامبر و حضرت علی(ع) کنار هم خرما می‌خوردند. پیامبر(ص) هر خرمایی را که می‌خورد، به آرامی، هسته‌اش را نزد هسته‌های علی(ع) می‌گذاشتند. هنگامی که از خوردن خرما دست کشیدند، همه هسته‌ها جلوی حضرت علی(ع) بود. پیامبر در این موقع، رو به حضرت علی(ع) کردند و فرمودند: «ای علی! بسیار می‌خوری». حضرت علی(ع) در جواب پیامبر فرمودند: «آن که خرما را با هسته خورده است، پرخورتر است».



::
:: مرتبط با: شوخی های پیامبر و یاران ,
:: برچسب‌ها: هسته خرما , پیامبر(ص) , امام علی(ع) ,
:: لینک های مرتبط: مهدیه-شوخی ,
نویسنده : به یاد حمیدرضا کشاورز
تاریخ : دوشنبه 20 تیر 1390
دارم کفش‌هایتان را می‌خورم

چشمان ابا هریره، در پی پیامبر بود . در کمین فرصتی نشسته بود تا کفش‌های پیامبر را بردارد . پیامبر، کفش‌هایش را درآورد و وارد منزل شد . ابا هریره، آرام و خون‌سرد، یواشکی کفش‌های پیامبر را برداشت و به طرف بازار به راه افتاد، بدون این که کسی متوجّه شود . اباهریره، در راه، خرما فروش را دید و گفت : «این کفش‌ها را در ازای خرما می‌خری؟». خرما فروش، مقداری خرما از سبد برداشت و به ابا هریره داد و کفش‌های پیامبر را از او خرید . ابا هریره نیز خرماها را گرفت و به طرف خانه رسول خدا به راه افتاد . ابا هریره آرام و خون‌سرد، خرما به دست، خدمت رسول خدا رسید و گوشه‌ای نشست. ابا هریره تا نشست، مشغول خوردن شد.



:: ادامه مطلب
:: مرتبط با: شوخی های پیامبر و یاران ,
:: برچسب‌ها: شوخی , پیامبر , اباهریره , یاران ,
:: لینک های مرتبط: مهدیه-شوخی ,
نویسنده : به یاد حمیدرضا کشاورز
تاریخ : یکشنبه 29 خرداد 1390
مرا به هشت گردو فروختند

مرا به هشت گردو فروختند

روزی پیامبر، به همراه بلال، از کوچه‌ای می‌گذشتند . بچه‌ها مشغول بازی بودند . بچه‌ها تا پیامبر را دیدند، دور او حلقه زدند و دامنش را گرفتند و گفتند : همان طور که حسن و حسین را بر شانة‌تان سوار می‌کنید، ما را هم بر شانه خود سوار کنید .



:: ادامه مطلب
:: مرتبط با: شوخی های پیامبر و یاران ,
نویسنده : به یاد حمیدرضا کشاورز
تاریخ : شنبه 21 خرداد 1390
اطلاعیه

«بسم الله الرحمن الرحیم»

با توجه به نظرات بعضی از بازدیدکنندگان عزیز و همچنین تلاش ما برای جلب رضایت بازدیدکنندگان گرامی تصمیم گرفته شد تا با اضافه کردن موضوع جدید(شوخی های پیامبر (ص) و یاران) و قرار دادن هر چند روز یکبار مطلب جدید که طبیعتا متناسب با موضوع باشد به این نظرات احترام بگذاریم.

امیدواریم شما عزیزان نیز مانند گذشته با انتقادات و پیشنهادات ما را در هر چه بهتر شدن وبلاگ کمک کنید.

                                                                                      «والسلام»



::
:: مرتبط با: شوخی های پیامبر و یاران ,
نویسنده : به یاد حمیدرضا کشاورز
تاریخ : شنبه 21 خرداد 1390