تبلیغات
ظهور منجی - گلچین فرمایشات معظم له

دعای فرج
   


<-BlogDescription->

 

 

:: گلچین فرمایشات آیت الله بهجت (ره) ::

 

:: برتر از تشرف به خدمت امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف )          

لازم نیست كه انسان در پى این باشد كه به خدمت حضرت ولى عصر (علیه السلام ) تشرف حاصل كند، بلكه شاید خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه (علیه السلام ) براى او بهتر از تشرف باشد؛ زیرا آن حضرت مى بیند و مى شنود و عبادت در زمان غیبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زیارت هر كدام از ائمه اطهار (علیهم السلام ) مانند زیارت حضرت حجت (علیه السلام ) است .

 

:: در فکر آن باشیم که با حضرت غایب علیه السلام رابطه داشته باشیم       

 یکی از امور مهم بلکه از اهم امور این است که بدانیم چه کار کنیم تا مثل کسانی از علما و متشرعه و صلحای تابع علما باشیم که فرج شخصی و ارتباط خاص با حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف داشته‌اند، و محتاج نبوده اند که در امور خودشان یا غیر خودشان فی الجمله عدل عمومی را خواستار باشند. از قبیل نواب اربعه و علمای معاصر آن‌ها که مقامات و کراماتی داشته‌اند که ما نداریم، به طوری که نمی‌توانیم بگوییم مثل آن‌ها هستیم. باید مجالسی تشکیل دهیم و با رفقا و اصدقا بنشینیم و مذاکره کنیم که به چه راهی می‌شود به آن حضرت رسید و با آن حضرت رابطه داشت؛ زیرا بلاکلام هر فیضی به ما می‌رسد - چه خصوصی و چه عمومی و چه داخلی و یا خارجی، و چه جسمانی و چه روحانی - فقط از ناحیه همان یک فیض است و توجه به همه ائمه علیهم السلام هم به او راجع می‌شود؛ لذا شخصی به حضرت رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله توسل نمود و حضرت رسول صلی اللّه علیه وآله او را به فلان امام و فلان امام و در آخر به امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف حواله داد.

 

:: دوستی اهلبیت (علیهم السلام)                                                             

مودّت و محبّت اهل بیت ـ علیهم ‏السّلام ـ حتى براى كافر نافع است.
در بالاى ایوان طلاى حضرت امیر ـ علیه‏السّلام ـ نوشته شده است: 
«قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ ـ صلّى ‏اللّه ‏علیه ‏وآله ‏و سلّم ـ: لَوِ اجْتَمَعَ النّاسُ عَلى حُبِّ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طالِبٍ ـ علیه‏ السّلام ـ ، لَما خَلَقَ اللّه‏ُ النّارَ.»(1)

رسول خدا ـ صلّى ‏اللّه ‏علیه ‏وآله ‏و سلّم ـ فرمود: اگر همه‏ ى مردم بر محبّت على ـ علیه ‏السّلام ـ گرد مى‏ آمدند، هرگز خداوند آتش جهنّم را نمى ‏آفرید.

و نیز در روایتى به نقل از امیر مؤمنان ـ علیه ‏السّلام ـ آمده است:
«فَاسْتَزَدْتُهُ فَزادَ لِى مُحِبِّى الْمُحِبِّینَ.»
از او [رسول اكرم ـ صلّى ‏اللّه ‏علیه ‏وآله ‏و سلّم ـ] خواستم كه زیاده كند. دوستانِ دوستان على ـ علیه‏السّلام ـ را نیز بر آن افزود.
قطعا كافر مُحِبّ و غیر مُحِبّ على و اهل بیت ـ علیهم ‏السّلام ـ در عذاب با هم فرق دارند، هر چند كافر استحقاق عذاب و خلود جهنم را دارد، امّا آیا فعلیّت عذاب هم براى او ثابت است؟!
 

1. ر.ك: بحارالانوار، ج 39، ص 248، 249 و 305؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 234؛ بشارة المصطفى، ص 75؛ تأویل الآیات، ص 486؛ العدد القویّة، ص 202؛ عوالى اللّئالى، ج 4، ص 86؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 99؛ كشف الیقین، ص 225؛ نهج الحقّ، ص 259.

 

:: خشنودى امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ میزان عمل ما باید باشد

در امور اجتماعى نباید به دیگران نگاه كنیم و از این و آن پیروى كنیم، زیرا افراد، معصوم نیستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند؛ بلكه باید نگاه كنیم و ببینیم اگر خودمان تنها بودیم و دیگران نبودند آیا انجام مى دادیم یا خیر؟ و نباید به دیگران كار داشته باشیم.

(مقصود حضرت استاد ـ رحمه الله ـ عدم تقلید و پیروى از دیگران در موضوعات احكام است، نه در خود احكام كه انسان یا باید خود مجتهد و صاحب نظر باشد، و یا از مجتهد جامع الشرایط تقلید كند.)

ما نباید خود را با اهل سنّت قیاس كنیم، ما باید رضا و میل امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ را در كارها به دست آوریم، چه در مصرف سهم امام ـ علیه السّلام ـ و چه در كارهاى اجتماعى دیگر.

 

:: راه على ـ علیه السّلام ـ را نرفتیم ...                                                

 

افراد بشر چه بیمارى دارند كه راحت نمى نشینند، و پیوسته بر سر قدرت طلبى و ریاست و مقام با هم مى جنگند؟!
ما همین قدر مى فهمیم كه مُلك دنیا باقى و پابرجا نمى ماند و از بین مى رود.

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ در وقت ریاست و حكومت ظاهرى چه پوشاك و خوراكى داشت؟!
 حلوایش این بود كه خرماى خشك را ریز ریز مى كرد و داخل ماست مى  ریخت تا ماست شیرین شود، و آن را با نان خشك (آن هم نان جو) میل مى نمود و مى  فرمود: ممكن است این ها را هم كسانى نداشته باشند.

 ولى ما این راه را نرفتیم، و كفّار كردند آن چه كردند و بر سرما آوردند، آن چه آوردند.

 

:: بهترین راه تحصیل مقامات و كرامات                                                

 

آیا مى شود كار ما درست شود و به مقام كمال و معرفت برسیم بدون این كه از دنیا و از زندگى اجتماعى و از صنعت و حرفه ى خود دست برداریم و به غارها و بیابان ها برویم و همیشه در آنجا با عزلت و كناره گیرى از مردم و جامعه مشغول به عبادات معهوده و اوراد و ادعیه مأثوره باشیم؟
هر چند از آیه ى شریفه ى «وَ رَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَـهَا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغَآءَ رِضْوَ نِ اللَّهِ» (1)؛ (و رهبانیّتى را كه آنان نوآورى نمودند، ما بر آنها ننوشته و واجب ننموده بودیم، مگر براى نیل به خشنودى خدا.) اجمالاً استفاده مى شود خدا از رهبانیّت راضى است.

انسان تا زمانى كه به یك شغل اجتماعى مشغول است نمى تواند به عبادات و ادعیه و... مشغول باشد. آیا راه این است كه مستغنى شود و خلوت كند و مشغول عبادت و تذكّر باشد، و یا این كه: « كُنْ فِى النّاسِ وَ لاتَكُنْ مَعَهُمْ. » این مضمون در كلمات علىّ ـ علیه السّلام ـ هنگام وفات، و نیز در سفارش آن حضرت به كمیل ـ رضوان اللّه تعالى علیه ـ و دیگر فرموده هاى ایشان آمده است.(2)
در میان مردم باش و با آنها مباش .

آیا با وجود اشتغالات اجتماعى مى توان عبادات، از قبیل قرائت قرآن و نماز و... را كه حدّى ندارد، انجام داد؟!
 البتّه بوده اند كسانى كه در شبانه روز یك ختم قرآن مى كردند. آیا چیزى هست كه جایگزین اشتغالات سنگینى كه اهل ریاضت انجام مى دهند بشود، اشتغالاتى كه با بودن در اجتماع جمع نمى شود، مگر این كه انسان از اجتماع كناره بگیرد و از لوازم زندگى اجتماعى مانند ازدواج و رسیدگى به افراد واجب النّفقه شانه خالى كند؟! گذشته از این كه اساسا كار مشكلى است انسان بتواند اموالش را در زمان حیات بین اهل و عیالش تقسیم كند و از اجتماع كناره بگیرد، آیا اصلاً این كار جایز است یا خیر؟! زیرا شاید موجب ترك واجبات شود.
در هر حال، آیا راهى وجود دارد كه انسان بتواند به سبب آن ترك دنیا نكند و با این حال از سخط و خشم خدا مأمون و به رضاى خدا مطمئن باشد، و نتیجه ى كار راهبان تارك دنیا، یعنى «ابتغاءَ رِضْوَ نِ اللَّهِ» (3) را حایز گردد؟ یعنى نظیر كسانى باشد كه رهبانیّت ندارند و در اجتماع هستند و فقط مندوبات و مستحبّات عادى را انجام مى دهند، ولى نتیجه ى كارهاى طولانى و دشوار آنها را حایزاند؟ آیا چنین چیزى امكان دارد؟ آیا این گونه راه بدون تحمّل كارهاى سنگین اهل ریاضت وجود دارد؟ زیرا بعضى از علماى بسیار بزرگوار بوده اند كه در اجتماع بوده اند و به درس هاى متعارف حوزه از قبیل بحث، مطالعه و... اشتغال داشته اند، و با این حال اگر مقامات بیشترى از دیگران نداشته باشند، حدّاقل كم نداشته اند، یعنى اعلمیّتشان از دیگران كالمُسلَّم، و مقاماتشان بسیار بسیار عالى بوده است. خیال نشود كه در درس ها شركت نمى كردند و یا درس نمى گفتند، بلكه قطع داریم كه بیش از دیگران مشغول بوده اند و از كراماتى كه از آنها صادر و بعد از حیاتشان آشكار شده، براى ما قطع حاصل مى شود كه داراى مقامات عالیه بوده اند .
 براى نمونه كراماتى از شیخ انصارى ـ رحمه اللّه ـ نقل شده كه در زمان حیاتش به آنها معروف نبوده اند. ذكر مرحوم شیخ ـ رحمه اللّه ـ براى نمونه است وگرنه الى ما شا اللّه از علما بوده اند كه داراى كمالات علمى و عملى بوده اند و با این وجود در فقه و اصول نیز بر دیگران تقدّم داشته اند، صاحب مستدرك حاجى نورى ـ رحمه اللّه ـ عدّه اى را نام برده و شاید شهید ثانى ـ رحمه اللّه ـ هم از آنها باشد كه داراى مقامات عالیه معنویه بوده و در عین حال در علمیّات هم قوى بوده اند و اقامه ى جماعت مى كرده اند و در میان جامعه بوده و با مردم هم سر و كار داشته اند.
پاسخ این كه: خیال مى كنیم در این مطلب جاى شكّ نیست كه اگر انسان بدان موفّق باشد براى او كافى است و تمام مطالب و نتایج ریاضات شاقّه و دشوار را دارد. و آن این است كه :
 انسان خود را در محضر خدا ببیند و خدا را در همه ى احوال مطّلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه ى كارها و احوال خود ناظر بداند. خدا مى داند این حالت مراقبه و توجّه، چه تأثیراتى در روح انسان و در تحصیل علم و معرفت دارد!

 

 

1. سوره ى حدید، آیه ى 27.

2. ر.ك: بحار الانوار، ج 75، ص 98؛ امالى طوسى، ص 7؛ امالى مفید، ص 220؛ بشارة المصطفى، ص 26؛ تحف العقول، ص 171؛ غرر الحكم، ص 145؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 535، 567.

3.سوره ى حدید، آیه ى 27.

 

:: ثبات قدم در دیانت                                                                             

 

روزى آقا { آیة الله العظمی بهجت قدس سرّه ) در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزكارى و تقوا فرمودند:

یكى از علماى بزرگ و اهل معنى شخصى را در صحن مبارك حضرت امیرعلیه السّلام دید كه از نهایت تواضع و ادب و ذلّت در برابر مقام شامخ ولایت مولى الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود كه گویى با سر راه مى رود.

 آن عالم عابد ربّانى پیش آن مرد شریف و بزرگوار كه عمرش ‍ از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و كیفیت زندگى او جویا شد.

 آن مرد شریف فرمود: از زمانى كه پا به تكلیف گذاشتم تاكنون از روى عمد و دانسته گناه نكرده ام .

البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد.

 

:: پرهیز از تمامى گناهان، مقدّمه‏ ى نیل به درجات كمال و یقین        

 

براى رسیدن به درجات كمال و یقین، قطعا تنها ورع از محرّمات كفایت نمى ‏كند، نه تنها ورع از سبعه‏ ى موبقه از كبایر مانند شرك و قتل نفس و...، بلكه ورع از چهل محرّم كه در كتاب عیون اخبار الرضا ـ علیه‏السّلام ـ ذكر شده است،(1) نیز كفایت نمى‏ كند، بلكه یك نگاه تند كه سبب ایذاى یك مؤمن و یا هتك حرمت او شود، حرام است؛ هم چنین یك تبسّم به اهل معصیت كه موجب تشویق او بر گناه باشد، حرام است.

 بنابراین، كسى كه مى ‏خواهد به درجات كمال و یقین نایل گردد، باید از این گونه گناهان هم پرهیز نماید.

1. ر.ك: عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ بحارالانوار، ج 10، ص 358.

 

:: چه كنیم كه معصیت نكنیم؟                                                            

 

انجام طاعت و ترك معصیت به حسب ظاهر مشكل است، و سلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال است، و لذا غیر از معصومین ـ علیهم  السّلام ـ همه به ترك طاعت و فعل معصیت مبتلا هستیم و معصوم بودن مثل این كه نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسیار است؛ اما آیا چیزى هست كه مطلب( انجام طاعت و ترك معصیت. ) را آسان كند؟

از امورى كه خیلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ این است كه انسان ملاحظه كند و ببیند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصیت باشد، آیا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصیت مى  كند و آیا این حال مثل حالت اول است، یا خیر؟ فرض كنید اگر انسان نزد رییس جمهور یا هر رییس مطلق، مقرّب باشد، این براى او بهتر است و یا این كه نزد یك فقیر تهى دست و محروم؟! آیا خوب است به ذاتى كه موت و حیات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنیم و رابطه  ى دوستى داشته باشیم، یا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بیچاره است؟!

 

در اطاعت اوامر الهى و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است بین این كه با كسى كه حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست كنیم یا با كسى كه هیچ ندارد؟! انسان كدام را اختیار مى  كند و محبّت وجدانیه (نه به حسب خوف نار یا شوق بهشت) با كدام طرف است؟

به حسب ظاهر بنده  ى مطیع، پشتیبانش مثل كوه، محكم و استوار و منبع همه  ى خیرات است، و بنده  ى عاصى پشتیبانش محتاج  تر از او و دشمن دانایى (شیطان) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحدیدش تمام به زیان او است. نظیر شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شایسته  ترین كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است! صلاح دیدش از این قبیل است كه بگوید: صلاح و نجات شما در این است كه قرص مرگ آور یا خواب آور بخورید تا راحت شوید! بنابراین، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشینى با غنىّ قادر و داناى كریم هستیم، و در عزم بر معصیت عازم به رفاقت و همنشینى با فقیر عاجز جاهل و لئیم.

 

اگر این معنا را درست تشخیص دهیم و بفهمیم و به طور واضح و روشن باور كنیم، خواهیم فهمید كه در اطاعت سود برده  ایم، نه زیان و خسارت؛ به دلیل این كه دیده  ایم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ» سوره ى آل عمران، آیه  ى 49. (مردگان را به اذن خدا زنده مى  كنم.) و كراماتى از این قبیل را داشته  اند و شدنى است و محال نیست و اختصاص به انبیا ـ علیهم  السّلام ـ هم ندارد، بلكه هر كه از آن  ها متابعت كند، مى  تواند از این راه به مقامات و كمالات و كرامات آن  ها دست یابد، البته بدون تحدّى نبوّت و كذابیّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان یقین كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غنى و قادر و كریم و... رفاقت كرده و در معصیت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هیچ  گاه به معصیت تمایل پیدا نمى  كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسایش به كاروانسراى خرابه و ویرانه نمى  رود و با صاحب آن رفیق و همنشین نمى  شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نیست كه رفیق او و با او باشیم، و از هر چیز محروم گردیم!

 

بنابراین، براى تسهیل طاعت و اجتناب از معصیت راهى جز این نداریم كه متوجّه شویم و یقین كنیم كه طاعت، نزدیكى به تمام نعمت  ها و خوشى  ها و دارایى  ها و عزّت  ها و... است، و معصیت، عبارت است از محرومیّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...

 

التماس دعا.